تبلیغات
مشت پولادین - مطالب دلنوشت
 
نوشته شده توسط : آقا مهدی


برو بیایی دارد


در دل مردم چه هــست کــار نــداریم

در دل ما که بروبیای حسین است...

_______________________________

http://shakhsi.blog.ir/



تاریخ انتشار : دوشنبه 14 مرداد 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : آقا مهدی
اهل دین


دیندار آن است که در کشاکش بلا دیندار بماند وگرنه در فراغت و صلح چه بسیارند اهل دین.
شهید سید مرتضی آوینی


تاریخ انتشار : یکشنبه 13 مرداد 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : آقا مهدی
افسران - آیا برای مهمانی خدا لباس داریم؟!


هر کس به مهمانی می رود، سعی می کند لباس های تمیز و نظیف خود را به تن کند، مخصوصا اگر میزبان شخص بزرگی باشد. و اگر میزبان خدا باشد، قطعا باید بهترین لباس را پوشید.

حال باید در ماه میهمانی خدا چه لباسی را بپوشیم تا نزد او بهترین و نیکوترین لباس ها باشد؟
خداوند در قرآن کریم ما را راهنمایی کرده و فرموده است:

*یَا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَیْکُمْ لِبَاسًا یُوَارِی سَوْءَاتِکُمْ وَرِیشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَیَ ذَلِکَ خَیْرٌ ذَلِکَ مِنْ آیَاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ* (1)
ای فرزندان آدم! همانا بر شما لباسی فرو فرستادیم تا هم زشتی های شما را بپوشاند وهم زیوری باشد، ولی بهترین لباس تقوا است، آن از نشانه‏ های خداست، باشد که آنان پند گیرند و متذکر شوند.

بهترین لباس تقوا است. آیا با چنین لباسی وارد مهمانی خدا شده ایم...؟!

پی نوشت:
1. سوره اعراف، آیه 26

برگرفته از ganjinehmazhabi.blog.ir


تاریخ انتشار : یکشنبه 23 تیر 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : آقا مهدی

http://s2.picofile.com/file/7792094408/namaz2.jpg

صدای انفجار آمد و سنگر رفت هوا. هر چه صدایش زدیم جواب نداد. رفتیم جلو، سرش پر از ترکش شده بود و به زیبایی عروج کرده بود. جیب هایش را خالی کردیم. داخل جیبش کاغذ جالبی پیدا کردیم. نوشته بود:

گناهان هفته
شنبه: احساس غرور از گل زدن به طرف مقابل.
یک شنبه: زود تمام کردن نماز شب.
دوشنبه: فراموش کردن سجده شکر.
سه شنبه: شب بدون وضو خوابیدن.
چهار شنبه: در جمع با صدای بلند خندیدن.
پنج شنبه: پیش دستی کردن فرمانده در سلام.
جمعه: تمام نکردن صلوات های مخصوص جمعه.
* اسمش حسینی بود تازه رفته بود دبیرستان

امام کاظم علیه السلام فرموده است: «از ما نیست کسی که هر روز حساب خود را نکند، پس اگر کار نیکی کرده است از خدا زیادی آن را خواهد، و اگر گناه و کار بدی کرده در آن گناه از خدا آمرزش خواهد و توبه نماید.» (الکافی،ج۲،ص۴۵۳)



:: لینک های مرتبط: + ,
تاریخ انتشار : چهارشنبه 12 تیر 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : آقا مهدی
افسران - رقیه های امروز..../

ســـه ســـال برایـــت کـــافی بـــود تـــا بشـــوی شبـــیـــه تـــریــن بـــه "مـــادر"
تـــو اگـــر 18 ســـالـه میـــشدی چــه میـــکردی ؟!!


تاریخ انتشار : چهارشنبه 12 تیر 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : آقا مهدی

images

یادمان باشد!

هر پس مونده‌ای که‌ من زمین میندازم

قامت یه‌ نفرو خم میکنه..



تاریخ انتشار : سه شنبه 11 تیر 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : آقا مهدی
آرزویم  اُمل  ماندن است …

آرزویم ” اُمل ” ماندن است در این وانفسای ” روشنفکری !! “

وقتی تو خیابون چشمم به چشم یه جوون افتاد

سرم رو برگردوندم، وقتی از کنارم گذشت ،

بهم گفت : اُمل !!

وقتی سر به زیر با ناموس مردم حرف زدم ،

بهم گفتن : اُمل !!

وقتی تو تاکسی سوار شدم دیدم یه نامحرم کنارم نشسته ،

خودم رو جمع کردم ،

بهم گفت : اُمل !!

وقتی موقع اذان رفتم مسجد دانشگاه ،

بهم گفتن : اُمل !!

وقتی چادر سرم گذاشتم تا کمتر جلب توجه کنم ،

بهم گفتن : اُمل !!

وقتی با عشوه و ناز با نا محرم حرف نزدم ،

 بهم گفتن : اُمل !!

وقتی عکس بدون حجاب و برهنه ی خودمو توی فیس بوک برای کوبیدن لایک های پر از هوس نذاشتم ،

بهم گفتن : اُمل !!

وقتی زنگ گوشیم بوی پیراهن یوسفه ،

بهم گفتن : اُمل !!

وقتی پای ثابت بچه های هیئت شدم ،

بهم گفتن : اُمل !!

وقتی موقع حرف زدن با نامحرم سرم پایین بود ،

بهم گفتن : اُمل !!

وقتی در جواب رابطه دوستی پسر ترم بالایی گفتم : نه ،

بهم گفت : اُمل !!

وقتی نخواستم پشت سر دختر مردم راه برم و مزاحمش بشم ،

بهم گفتن : اُمل !!

وقتی پشت رهبرم حرف زدن ، رگ غیرتم بالا زد ،

بهم گفتن : اُمل !!

وقتی بهترین کتاب رمانم شد “دا” ،

بهم گفتن : اُمل !!

وقتی گفتم توی خونمون ماهواره نداریم چون عقیدم اینه که ماهواره دقیقا همون غارت فرهنگیه ،

بهم گفتن : اُمل !!

وقتی بزرگترین آرزوم شد ” شهادت ” ،

بهم گفتن : اُمل !!

تازه فهمیدم این روزها هر کی از کنارم رد میشه ، چرا به من میگه : اُمل ؟!

 اصلا خدایا شکرت که شدم اُمل در روزگاری که هرچیز غیر از آُمل بودن بوی کفر و فساد میده …




تاریخ انتشار : دوشنبه 10 تیر 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : آقا مهدی

بار اول که سایت رو باز کرد، صفحه قفل شد.

بار دوم هم صفحه قفل شد!

گفت اگه بار سوم هم قفل بشه، دیگه تو این سایت نمی رم.

برای بار سوم هم قفل شد!

به خودش گفت: بابا اینترنت اکسپلورر مشکل داره،

ربطی به خدا نداره که پیش خودت فکر کردی خدا نمی خواد تو به گناه بیفتی!

دیگه هیچ صفحه ای قفل نشد …

siTk8t_432

همیشه در محضر خدائیم…

أَیَحْسَبُ أَن لَّمْ یَرَهُ أَحَد

آیا (انسان) گمان می‏‌کند هیچ‌کس او را ندیده؟ (و نمی‏‌بیند) …



:: لینک های مرتبط: + ,
تاریخ انتشار : دوشنبه 10 تیر 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : آقا مهدی

براستی کدام برترند؟

دستی که گره ای رو باز کنه

یا چشمی که فقط ببینه و دلسوزی کنه؟



تاریخ انتشار : سه شنبه 14 خرداد 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : آقا مهدی

یادمان باشد

با شکستن پای دیگران، ما بهتر راه نخواهیم رفت . . .



تاریخ انتشار : جمعه 20 اردیبهشت 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : آقا مهدی

ایستادگی کن ، ایستادگی کن ؛ و ایستادگی کن …

و به یاد داشته باش که لشکری از کلاغها

جرات نزدیک شدن به مترسکی که ایستادگی را

فقط به نمایش می گذارد ندارد . . .



تاریخ انتشار : چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : آقا مهدی
یکی پرسید توی این گرما با چادر آب پز نمی‌‌شی؟
کسی انگار درِ گوشم زمزمه می‌کند:
قُل نارُ جهنَّم اَشدّ حرَّا (81 توبه):

«بگو حرارت آتش جهنم بسیار شدیدتر است»
در این روزهای سیاه عریانی، روسپیدتر از چادر نمی‌‌یابم


{طلبه بسیجی}


تاریخ انتشار : دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : آقا مهدی

هر روز باهم میومدن دانشگاه...

اونروز همه نگاهشون میکردن؛ یا زیر چشمی و یواشکی یا خیره و چشم تو چشم!

بعضیا حرص میخوردن و خجالت میکشیدن, بعضیام...!

صدای خنده هاشون برای منم شنیدنی بود...هر دو دقیقه یه بار پچ پچی میکردن و بعدش غش میکردن از خوشی...

حالا دیگه چیزی نمونده برسیم به دانشگاه...

جهت نگاه چند تا از آقایون به سمتشون تغییر کرده...سه چهار تا دختر دیگه م ته اتوبوس دارن با صدای بلند بگو بخند میکنن!

اینام مجوز گرفتن انگار...

و چقد راحت حریم شکست و عادی شد گناه!

منبع : http://hejabetan.blogfa.com/



تاریخ انتشار : شنبه 14 اردیبهشت 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : آقا مهدی

دخترک رو به من کرد و گفت:واقعا آقا؟!

گفتم:ببخشید چی واقعا؟!

گفت:واقعا شما از دخترای چادر به سر بیشتر از ما خوشتون میاد ؟

گفتم:بله

گفت: اگه آره، پس چرا پسرایی که از ما ها خوششون میاد از کنار ما که می گذرند محو ما میشن، ولی همین

خود تو و امثال تو از چند متری یه دختر چادری که رد میشید فقط سر پایین می اندازید و رد میشید!

گفتم: آره راست میگی، سر پایین انداختن کمه!

گفت:کمه؟ببخشید متوجه نمیشم؟

گفتم: برای تعظیم مقابل حجاب حضرت زهرا(س) باید زانو زد حقاکه سرپایین انداختن کمه.



:: لینک های مرتبط: + ,
تاریخ انتشار : پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : آقا مهدی


خدایا بارها دقیقا همان جایی دستم را گرفتی که می توانستی مچم را بگیری ...




تاریخ انتشار : پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392 | نظرات ()
 

 


 

مشت پولادین